كنكور حيف نون - تاریخ: 1392/9/19 ساعت: 21:25
    حيف نون نشسته بوده سر جلسه كنكور، سوال ها رو پخش مي كنند و حيف نون هم اول يك پنج دقيقه اي مبهوت به سوالات خيره مي شه و بعد يك پنج تومني از جيبش در مياره و شروع مي كنه تند تند شير يا خط كردن و پاسخ نامه رو پر كردن...     بعد از 40-50 دقيقه ممتحن مي بينه حيف نون خيس عرق شده ؛ هي داره يك سكه رو مين...
مراتب و مزاياي ازدواج - تاریخ: 1392/9/18 ساعت: 23:13
   از دانشمندي پرسيدند: مزايا و مراتب ازدواج چيست؟    گفت: ازدواج سه دوره دارد: در شش ماه اول مرد مي گويد ؛ زن مي شنود.در شش ماه دوم زن مي گويد ؛ مرد به ناچار مي شنود(زن ذليلي).در بقيه ي دوران ازدواج هم هر دو مي گويند و همسايه ها مي شنوند.  
المپيك شهر حيف نون - تاریخ: 1392/9/19 ساعت: 21:28
  اولين دوره المپيك در شهر حيف نون اينا ( ! ) برگذار شد : 1.              شنا با مانع 2.               كشتي پروانه 3.               پرش روي نيزه 4.               شيرجه روي چمن 5.               اسب سواري با الاغ ( ؟ )
سفر به خورشيد - تاریخ: 1392/9/18 ساعت: 8:59
    احمد : محمود وقتي بزرگ شدي مي خواهي چكاره شوي ؟     محمود : وقتي بزرگ شدم مي خواهم به خورشيد سفر كنم.     احمد : خورشيد گه خيلي گرم است. به آنجا نرسيده كباب مي شوي.     محمود: نترس ! فكرش را كرده ام ؛ شب هنگام سفر مي كنم!!!    
عكس هايي از جام جهاني 2014 - تاریخ: 1392/9/17 ساعت: 0:29
بقيه در ادامه...
توپ جام جهاني 2014 - تاریخ: 1392/9/17 ساعت: 0:19
توپ جام جهاني 2014: ..  
كفاشي كه سياست به خرج مي دهد - تاریخ: 1392/9/17 ساعت: 0:10
   سه مشتري با هم وارد مغازه كفاشي شدندو هر سه كفش خواستند ( پ ن پ مي خواستم لباس بخوان ؟*).كفاش براي هر سه ؛ سه جفت كفش مطابق دلخواهشان آورد. اولي گفت:كمي تنگ است. كفاش گفت:چند روزي كه بپوشيد اندازه مي شود. دومي گفت:كمي گشاد است . كفاش گفت: چند روزي كه بپوشيد همين قدر كه كمي باد و آفتاب بخورد جمع م...
تصادف دو ماشين پليس - تاریخ: 1392/9/16 ساعت: 0:45
 تصادف دو ماشين پليس... ابروي هر چي پليس بود رو بردن    
آيا گفتن اين جملات واجبه ؟ - تاریخ: 1392/9/16 ساعت: 0:41
آيا گفتن اين جملات واجبه ؟ -      برگشتم خونه مامانم بهم مي گه : برگشتي ؟ -      رفتم تو رخت خواب پتو دادم رو خودم داداشم مي گه :مي خواي بخوابي ؟ -      كيفم دستمه تو كلاس نشستم يكي از دوستام مي گه : كلاس داريد ؟ -      در حياط رو باز كردم بابام مي گه: مي خواي بري بيرون ؟ -      دارم تو حياط با توپ ...
عكس آموزش گرفتن آب هندوانه - تاریخ: 1392/9/15 ساعت: 17:59
از اختراعات ما ايرانياست ها        
عكس دروازبان كنگ فوكار - تاریخ: 1392/9/15 ساعت: 17:52
خدايي اين دروازبان فكر كرده اين مسابقه فوتباله يا مبارزه ؟
روش فرار از كلاس درس - تاریخ: 1392/9/15 ساعت: 17:44
      اگر مي خواهي از كلاس درس فرار كنيد فقط كافيست هنگامي كه معلم بهت مي گه اين كار رو بكن: 1.             مداد،پاك كن،خودكار و هر چيز ديگه كه تو دستت هست رو بذاري لاي كتاب يا دفتر. 2.             در دفتر يا كتابت رو ببندي. 3.             دستات رو بذاري رو كتاب يا دفتر. 4.             به معلم خيره ...
عاقبت نداشتن نمك برا ... - تاریخ: 1392/9/15 ساعت: 17:35
   عاقبت نداشتن نمك برا جلوگيري از چشم زدن :    تو اتاق نشسته بودمم داشتم مطلب مي نوشتم كه يهو يكي از مهمون هامون كه قرار بوده چند روزي پيش ما بمونن اومد تو اتاق .ديد دارم سريع تايپ مي كنم گفت : چه خوب تايپ مي كني. ما هم جواب داديم : كار سختي كه نيست .    تقريبا يه 3 صفحه اي مي شد كه تايپ كرده بودم....
عاقبت عبور ار چراغ قرمز - تاریخ: 1392/9/15 ساعت: 10:55
‍‍    راننده اي بي بند و بار به چراغ قرمز سر چهار راه اهميت نداد و از آن عبور كرد.افسر پليس كه در گوشه اي ايستاده بود او را نگاه داشت و به او گفت : مگر چراغ قرمز رو نديدي ؟ راننده خطا كار جواب داد : چرا جناب سروان ؛ چراغ رو ديدم ولي شما رو نديدم.      
عاقبت علاقه زياد به خلباني - تاریخ: 1392/9/15 ساعت: 10:42
     جرج علاقه ي بسيار زيادي به فن خلباني داشت.بطوري كه زحمات بسيار زيادي براي ياد گيري آن مي كشيد.روزي كه در كتاب فروشي به دنبال كتابي مي گشت چشمش به كتابي با عنوان : چگونه مي توان هواپيما را با سادگي هدايت كرد؟ جرج كتاب را خريد و بلافاصله به يك شركت هواپيمايي مراجعه كرد و هواپيمايي را براي دو ساعت...
تصوير متحرك جالب - تاریخ: 1392/9/14 ساعت: 18:20
فقط صبر كن لود شه...
كاريكاتور بازيگران - تاریخ: 1392/9/14 ساعت: 18:14
كاريكاتور بازيگران:
پ__ن__پ__ - تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 23:03
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی! تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرد...
لطيفه - تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 19:42
تهرانيه داشت واسه آبادانيه خالي مي بسته مي گه من يه سگ دارم وقتي مياد خونه در مي زنه. آبادانيه مي گه: ولك مگه سگت كليد نداره؟! يه کُرد رو ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کس تو جهنم نيست. تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه رو قاچاقی برده بهشت غضنفر یه جسد رو میبره پزشک قانونی جواز دفن بگیره میگن چی شد مرد میگه ...
پ___ن___پ___ - تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 16:04
ساعت ١١ اومدم خونه مامانم میگه الان اومدی؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ ٢ ساعت پیش اومدم الان تکرارش داره پخش میشه! رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ زیارتیه میخوام برم امامزاده ریچارد پنج نفری رفتیم پیتزا سفارش دادیم یارو میگه تو سالن میخورید؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ میریم...

برچسب‌های مرتبط

شعر طنز نبرد رستم و جومونگ | شعر طنز | شعر خنده دار | نبرد رستم و جومونگ | نبرد جومونگ | نبرد رستم | دعواي رستم و جومونگ | شعر طنز دعواي جومونگ و رستم | پيامك هاي تبريك عيد نوروز 93 | اس ام اس عيد