خرید بک لینک

درباره سایت

فان دي

سلام اسم من سيد محمد جواد نبوي است ................................................ اميد وارم از اين وبلاگم خوشتان بيايد ................................................ لطفا براي بهتر شدن اين وبلاگ از مطالب انتقاد كنيد و با نظر و اتقاد خود به من دلگرمي براي ادامه كار دهيد

امکانات وب


اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87
-->-->-->
-->-->-->

Fund4y

-->-->-->
-->-->--> Submit ExpressSearch Engine Placement -->-->-->-->
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا

ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© 2TXEIiuEcp53ePS4gcNtNiiN4
تصادف:

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:


- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

مرد با هیجان پاسخ میگه:

- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!

بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه:

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم!

و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده.

مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.

زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرد می گه شما نمی نوشید؟!


زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه:

- نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!!


برچسب: داستان,داستان جالب,داستان خنده دار,داستان زيركانه,داستان نصادف,تصادف,داستان تصادف دو نفر,داستان تصادف يك زن و مرد,داستان تصادف و مشروب, نویسنده: نبوي تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت: 15:13

صفحه بندی